عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

4

منتخب التواريخ ( فارسى )

لمؤلّفه : ز احوال شهان گيتى برد شهنامهء كهنه * تو دايم از سر عبرت درو مىبين و مىخوانش فسون اين فسانه خواب خوش مىآورد آن را * كه سرسامى است و از سودا دماغ آمد پريشانش ولى بيدار هم مىسازد آن كس را كه از نخوت * به خواب غفلت افتادست و بازى داده شيطانش و چون داعى كافّهء انام عبد القادر بن ملوك شاه بداؤنى - محى اللّه اسمه عن جرايد الاثام - در شهور سنهء تسع و تسعين و تسعماية ( 999 ) بر حسب فرمان قضا جريان قدرنشان حضرت خليفة الزّمان ظلّ اللّهى اكبر شاهى از انتخاب تاريخ كشمير كه به حكم دلپذير آن شاهنشاه جهان‌گير گردون‌سرير يكى از فضلاى بىنظير هند از زبان هندى به فارسى ترجمه كرده بود فراغ يافت ، به موجب الفتى كه از صغر سنّ تا كبر به اين علم داشت و كم زمان بود كه به خواندن و نوشتن آن به طوع و رغبت يا به حسب امر مشغول نبود بارها در خاطر خطور و عبور مىكرد كه مجملى از احوال پادشاهان دار الملك دهلى نيز كه ، ع : جمله عالم روستايند آن سواد اعظم است از زمان ابتداى اسلام تا زمان تحرير به طريق اختصار نويسد تا سفينه‌يى باشد مشتمل بر نبذى از احوال هر پادشاهى به طريق اجمال و تذكره‌يى بود براى احباب و تبصره‌يى به جهت ارباب الباب و هر چند كتابى نباشد معوّل عليه و تصنيفى مشار اليه ، امّا به موجب آنكه گفته‌اند ، شعر : اين كهن اوراق گردون‌كش ز انجم زيور است * كهنه تاريخ بسى شاهان انجم لشكر است شايد كه بر دل مقبلى از مطالعهء آن واردى از عالم ملكوت و سرّ غيب پرتوى اندازد كه باعث ترك « 1 » و تجريد شده دل از محبّت اين سراى فانى بردارد و جامع اين اوراق را نيز در سر كار وى كنند و آرزويى عبث « 2 » نمىباشد . و چون هر روز غمى روى مىنمود تازه و كلفتى دست مىداد بىاندازه ، و بواعث كم و موانع بسيار و از

--> ( 1 ) . نسخه : تحرك . ( 2 ) . نسخه : آرزوى عيب .